غلامحسين افضل الملك
85
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
با اردوى منظم به طرف خراسان آمد . نزديك صد خرو منزل كرد كه روز ديگر دهات سبزوار را مفتوح كرده به طرف سبزوار روان شود . حاجى ملاحسين قاضى مردى عاقل بود و مآل كار را ميدانست . ديد اگر حسام السلطنه به طرف سبزوار حركت كند اول قريهء صد خرو را محل غارت قرار ميدهد و آنجا را مفتوح العنوة « 1 » مىپندارد . زنان و مردان را به اسيرى برميدارد . لهذا شبانه طايفهء خود را با ريشسفيدان صد خرو جمع كرده بايشان گفت حسام السلطنه بر سالار غلبه خواهد كرد بهتر اين است كه ما با سالار همراهى نكنيم و بحسام السلطنه بگرويم تا املاك ما محل غارت قشون تهران نشود . ريشسفيدان رأى او را پسنديدند . روز ديگر حاجى ملا حسين قاضى نان و گوسفند و روغن و جو و كاه و سيورسات همراه برداشته با جماعتى از اهل صد خرو با رودى حسام السلطنه رفتند و ادب ورزيدند و شرط خدمت بجا آوردند . حسام السلطنه حاجى ملا حسين قاضى را بنواخت و او را نزد خود معزّز ساخت و اهل صد خرو را امان داد . حاجى ملا حسين قاضى داوطلب شد كه بسبزوار برود و مرحوم حاجى ميرزا ابراهيم شريعتمدار سبزوار و علماء آن بلد را با حسام السلطنه همراه كند كه از معاونت سالار كناره كنند . او خود را به اين خطر انداخته صريحا با سالار مخالفت كرد و اهل سبزوار را با حسام السلطنه موافق ساخت . همين كارهاى حاجى قاضى باعث شد كه حسام السلطنه سبزوار را گرفت و سالار را دستگير كرد خراسان را قرين امن و امان ساخت و ايالت خراسان از دربار تهران بحسام السلطنه واگذار گرديد . حسام السلطنه در اعزاز و احترام حاجى قاضى كوشيد و خانوادهء او را معزّز ميداشت و در نشو و نماى جناب آقا ميرزا داود سعى بليغ ميفرمود . اين خانواده از قديم الأيام محترم بودهاند . غياث الدين كه شرح حال او در جهانگشا مسطور است از اجداد
--> ( 1 ) - اين يك اصطلاح فقهى است يعنى سرزمينى كه مسلمانان بضرب شمشير از كفار گرفته باشند كه متعلق به همهء مسلمانان است و مالكيت فردى در آن روا نيست .